خدا بگم چکارت کنه عاطفه ، الهی بری زیر تریلی ، اخه تو با این سنت نمیتونی یه دقیقه دهنت رو ببندی؟! الهی قطار از رو زبون درازت رد بشه ! همون طور که طبق عادتم بعد از هر گند کاری یقه خودمو جلوی اینه گرفته بودمو با خودم دعوا میکردم مامانم صدامو شنید و گفت: چیه عاطفه داری با کی دعوا میکنی؟! گفتم: هیچی مامان جان! دارم یه ذره خودم رو نصیحت میکنم که کمتر توی جمع وراجی کنم! مامان گفت: قربون دختر زبون درازم بشم چی شده حالا؟ گفتم هیچی مامان تو رو خدا یکمی منو کتک بزن
برچسب:
نویسنده: یاسین یوسفی